لغت نامه دهخدا
دائم السفر. [ ءِ مُس ْ س َ ف َ ] ( ع ص مرکب ) مسفار، قلقال، که پیوسته در سفر باشد. || ( در اصطلاح فقه ) از عناوین مستثنی شده از حکم وجوب قصر ( نماز ).
دائم السفر. [ ءِ مُس ْ س َ ف َ ] ( ع ص مرکب ) مسفار، قلقال، که پیوسته در سفر باشد. || ( در اصطلاح فقه ) از عناوین مستثنی شده از حکم وجوب قصر ( نماز ).
آن که همیشه در سفر باشد.
آنکه پیوسته سفر کند.
مسفار قلقال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر ما هجرتهاى ظاهرى را در نظر بگيريم. اين خود مساله اى است كه آيا براى انسانسفر بهتر است يا حضر؟ (البته مقصود اين نيست كه انسان دائم السفر باشد و هيچ وقتحضر نداشته باشد، وطن نداشته باشد) آيا براى انسان بهتر است كه هميشه در يك وطنزندگى كند و سفرى در دنيا برايش رخ ندهد يا سفر براى انسان مفيد است و سفر، خودهجرتى است ؟