لغت نامه دهخدا
خیره نگاه. [ رَ / رِ ن ِ ]( ص مرکب ) دقیق نگاه. عمیق نگاه. ( یادداشت مؤلف ).
- خیره نگاه کردن؛ دقیق شدن. ( یادداشت مؤلف ).
خیره نگاه. [ رَ / رِ ن ِ ]( ص مرکب ) دقیق نگاه. عمیق نگاه. ( یادداشت مؤلف ).
- خیره نگاه کردن؛ دقیق شدن. ( یادداشت مؤلف ).
دقیق نگاه عمیق نگاه
💡 سزای خیره نگاهان به آه من بگذار که بارها زده بر قلب آسمان تنها
💡 چشم خورشید که در خیره نگاهی مثل است در گلستان تو پوشیده نظر میگردد
💡 نیست از چین جبین خیره نگاهان را باک خار از چیدن گل مانع گلچین نشود
💡 ز خط سبز تو کشت امید سرسبزست ز چشم خیره نگاهان ترا گزند مباد
💡 در دیده گشته خیره نگاهان شوق را چون مردمک ز شرم تو تار نظر گره
💡 شنید نام شفاعت چو از رسول الله ملک به روی حسین کرده خیره خیره نگاه