خویلد

لغت نامه دهخدا

خویلد. [ خ ُ وَ ل ِ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر خالد. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خویلد. [ خ ُ وَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن خالد هذلی مکنی به ابوذویب و ملقب به قطیل از شاعران بود. رجوع به معجم المطبوعات ج 4 ص 185 و اعلام زرکلی ج 1 ص 300 شود.
خویلد. [ خ ُ وَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن صخربن عبدالعزی بن معاویةبن مخترش. صحابی بود. ( یادداشت مؤلف ).
خویلد. [ خ ُ وَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن عمرو الکعبی مکنی به ابی شریح صحابی بود. ( یادداشت مؤلف ).
خویلد. [ خ ُ وَ ل ِ ] ( اِخ ) ابن مره مکنی به ابوخراش هذلی از بزرگان عرب بود. رجوع به اعلام زرکلی ج 1 ص 300 و خاندان نوبختی ص 197 و 198 شود.
خویلد. [ خ ُ وَ ل ِ] ( اِخ ) ابن نُفَیل پدر خدیجه زن اول پیغمبر بود.

فرهنگ فارسی

ابن نفیل پدر خدیجه زن اول پیغمبر بود

جمله سازی با خویلد

💡 خدیجه دختر خویلد، با محمد پیامبر اسلام ازدواج کرد و صاحب چهار دختر شد که کوچکترین آنها فاطمه زهرا همسر علی بن ابی‌طالب است.

💡 عوام پسر خویلد، با صفیه (دختر عبدالمطلب و عمه پیامبر اسلام) ازدواج کرد و صاحب پسری به نام زبیر بن عوام شد.

💡 عام‌الحزن یا سال غم، به سالی گفته می‌شود که در آن ابوطالب -عموی محمد- و خدیجه بنت خویلد -همسر محمد- وفات کردند. این سال مصادف است با سال ۶۱۹ میلادی که دهمین سال پس از بعثت (سه سال قبل از هجرت) است. این دو برای محمد، اهمیت بسیار داشتند، خدیجه که همواره حامی مالی و پشتوانه عاطفی و اولین زن مومن به محمد بود و ابوطالب که حامی سیاسی و پشتوانه همه‌جانبه‌ای برای محمد بود.