خویشتن بیزار

لغت نامه دهخدا

خویشتن بیزار. [ خوی / خی ت َ ] ( ص مرکب ) از خود آزرده و متنفر. ( ناظم الاطباء ):
به نکته گیری ناموس روستایی طبع
بلب گزیدن و افسوس خویشتن بیزار.عرفی ( از آنندراج ).

جمله سازی با خویشتن بیزار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو مستی باش تا هشیار گردی ز عمر خویشتن بیزار گردی

💡 و گر با خوی تو بیچار گردم ز جان خویشتن بیزار گردم

💡 فسرده بودم و از عمر خویشتن بیزار که کرد شعر توام روح تازه ارزانی

💡 از اوّل عاشق و بیمار گردد ز نفس خویشتن بیزار گردد

💡 چو گردد بی نشان دادار گردد ز دید خویشتن بیزار گردد

💡 در اینجا بازدید و یار شد او ز بود خویشتن بیزار شد او

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز