لغت نامه دهخدا
خوک خورد. [ خوَر / خُرْ ] ( ن مف مرکب ) خوک خورده:
شود سوی آن بیشه خوک خورد
بنام بزرگ و به ننگ و نبرد.فردوسی.|| ( اِ مرکب ) غذای خوک. آنچه خوک خورد. || کنایه از کثیف ترین لقمه و غذا.
خوک خورد. [ خوَر / خُرْ ] ( ن مف مرکب ) خوک خورده:
شود سوی آن بیشه خوک خورد
بنام بزرگ و به ننگ و نبرد.فردوسی.|| ( اِ مرکب ) غذای خوک. آنچه خوک خورد. || کنایه از کثیف ترین لقمه و غذا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شود سوی این بیشهٔ خوک خورد به نام بزرگ و به ننگ و نبرد