لغت نامه دهخدا
خونیق. ( اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان اهر، واقع در یک هزار و پانصدگزی جنوب اهر و یک هزارگزی شوسه تبریز به اهر. دارای 685 تن سکنه. آب آن از دو رشته چشمه و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
خونیق. ( اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان اهر، واقع در یک هزار و پانصدگزی جنوب اهر و یک هزارگزی شوسه تبریز به اهر. دارای 685 تن سکنه. آب آن از دو رشته چشمه و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
خونیق یکی از روستاهای اساطیری استان آذربایجان شرقی است.
خونیق. به معنای دره ی خرم ( اِخ ) دهی است جزء دهستان گویجه بل، بخش مرکزی شهرستان اهر، در ۵ کیلومتری جنوب اهر و یک هزار گزی شوسهٔ تبریز به اهر. دارای ۶۸۵ تن سکنه.. مردمان این دیار به زبان ترکی ادربایجانی با لهجه خونیقی صحبت میکنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اسفند ماه سال ۱۳۳۸ در یک خانواده مذهبی و کشاورز در بدوستان شهرستان هریس دیده به جهان گشودهام. پدر و مادرم نیز متولد بدوستان هریس بودهاند و جد پدری ام متعلق به روستای خونیق شهرستان اهر میباشد.