حاز

لغت نامه دهخدا

حاز. [ حازز ] ( ع اِ ) بریدگی دو شوخ پینه سینه شتر از آسیب آرنج وی، پس اگر خون برآید گویند: بالبعیر حاز و اگر خون نه برآید بالبعیر ماسح خوانند. ( از منتهی الارب ). به حاز، یقال اذا اصاب المرفق طرف کرکرة البعیر فقطعه و ادماه و ان لم یدمه قیل: به ماسح. ( اقرب الموارد ). || حزت حازة من کوعها، مثل، یضرب فی اشتغال القوم بامرهم عن غیره. ( منتهی الارب ). والضمیر للجاریة. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بریدگی دو شوخ پینه سینه شتر از آسیب آرنج وی

جمله سازی با حاز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاز (به عربی: حاز) یک منطقهٔ مسکونی در یمن است که در استان صنعا واقع شده‌است.

💡 لا و الذی حاز الملاحه و البها و لم یبق للعشاق حیلا و لا یدا

💡 اعد ذکر من قد حاز صدر خلافة الی عهدنا من عهد مفتخر البشر

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز