لغت نامه دهخدا
شادی دوست. ( ص مرکب ) دوستدار شادی و طرب. لهو و لعب دوست. بی اعتنا به کار: حال خراسان دیگر گشت و از هر جانبی خللی و خداوند جهان شادی دوست و خودرای. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 548 ).
شادی دوست. ( ص مرکب ) دوستدار شادی و طرب. لهو و لعب دوست. بی اعتنا به کار: حال خراسان دیگر گشت و از هر جانبی خللی و خداوند جهان شادی دوست و خودرای. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 548 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندُه دشمن است و شادی دوست خیر و شر بسته در زبانهٔ اوست
💡 عقل بیش اندیش را بر طاق نه نفس شادی دوست را دل شاد کن
💡 بر شادی دوست و رغم دشمن من ترک وصال تو نگویم
💡 دل مخالف و بیگانگان شادی دوست همه شتاب گرفت از نوای بر بط و نای
💡 برای تلخی عیش حسود و شادی دوست کنم به خون چو قدح رنگ چهره گلناری