لغت نامه دهخدا
خونند. [ ن َن ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند، واقع در 63 هزارگزی جنوب خاوری خوسف و 2 هزارگزی باختری مالرو عمومی قیس آباد. باآب و هوای معتدل. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
خونند. [ ن َن ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند، واقع در 63 هزارگزی جنوب خاوری خوسف و 2 هزارگزی باختری مالرو عمومی قیس آباد. باآب و هوای معتدل. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
💡 ز شوقت در یکی خاکند و خونند حقیقت هم درون و هم برونند
💡 روز وداع غرقة خونند عاشقان وان کاو نظاره میکند از دور غافل است
💡 بر درت گر چه بنا کرده عشاق بسی ست غرق خونند کسانی که در آن کو باشند
💡 چشمان توام تشنه به خونند مبادا این شربت کم بخش دو بیمار نباشد
💡 در غمت خسته دلان غرقه خونند مدام نفسی برسرشان آ و ببین در چه دمند؟
💡 شهنشاها دو چشم خونفشانم که پر خونند چون از می دو ساغر