لغت نامه دهخدا
خون کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) خون از موضعی خارج کردن. || اشک خونین از غم ریختن:
سیاووش لشکر بجیحون کشید
بمژگان همی از جگر خون کشید.فردوسی.
خون کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) خون از موضعی خارج کردن. || اشک خونین از غم ریختن:
سیاووش لشکر بجیحون کشید
بمژگان همی از جگر خون کشید.فردوسی.
خون از موضعی خارج کردن یا اشک خونین از غم ریختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز رونق باز میماند چو مینا شد ز می خالی شکستِ رنگ ظاهر میشود در خون کشیدنها