خون خفته
واژه «خون خفته» در زبان فارسی یک ترکیب وصفی و کنایی است که در ظاهر به معنای «خون خوابیده» یا «خونی که آرام گرفته و از جریان افتاده است» به کار میرود، اما در معنای اصلی و اصطلاحی، به خونی گفته میشود که درباره آن دادخواهی و پیگیری صورت نگرفته یا از قصاص و مجازات قاتل آن صرفنظر شده باشد. این تعبیر معمولاً زمانی به کار میرود که قتلی رخ داده، اما به هر دلیل پرونده آن بسته شده، خونبها پذیرفته شده یا بازماندگان از انتقام و مجازات چشم پوشیدهاند و به همین سبب گفته میشود آن خون «خفته» یا «خوابیده» است. در ادبیات فارسی، این واژه بار عاطفی و اندوهگینی دارد و اغلب برای بیان مظلومیت، ستمدیدگی و حقی که نادیده گرفته شده، مورد استفاده قرار میگیرد. هنگامی که از خون خفته سخن گفته میشود، مقصود تنها یک خون ریختهشده نیست، بلکه اشاره به حقی است که خاموش مانده و فریاد دادخواهی آن شنیده نشده است. از سوی دیگر، این تعبیر میتواند به صورت استعاری نیز به کار رود و بیانگر کینه، اندوه یا زخمی باشد که در ظاهر آرام شده، اما در باطن همچنان باقی است و امکان بیدار شدن و آشکار شدن دوباره آن وجود دارد. بنابراین، «خون خفته» ترکیبی است که هم معنای حقیقی و حقوقی دارد و هم در ادبیات و زبان روزمره، نمادی از مظلومیت، حق پایمالشده و دردی خاموش اما ماندگار به شمار میآید.
مترادفها
خون نهفته، خون پنهان
متضادها
خون جاری
لغت نامه دهخدا
خون خفته. [ ن ِ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خون خوابیده. کنایه از خونی که بحل کرده باشند و بازپرسی آن نکنند. ( آنندراج ):
شهید چشم تو تا روز حشر می گرید
که خون خفته ما مشکناب می بایست.ملاقاسم ( از آنندراج ).|| خونی که قاتل آن مجازات نشده باشد.
فرهنگ فارسی
خون خوابیده کنایه از خونی که بحل کرده باشند و بازپرسی آن نکنند.
جمله سازی با خون خفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زاری بگفت: این حسین (ع) من است که او را به خون خفته زاینسان تن است
💡 من زنده و تو کشته به خون خفته چاکچاک خاکم به دیده باد که این حال ننگرم
💡 تو تنها به خون خفته اخوان من نیاید به کار این تن و جان من
💡 به خون خفته شاهی به دامان توست عزیزش نگهدار، مهمان توست
💡 ازآن پس که بخت خود آشفته یافت برادرش را تن به خون خفته نیافت