خون خام

لغت نامه دهخدا

خون خام. [ ن ِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خون جام. کنایه از شراب انگوری است. ( از برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ):
شودکار ما پخته زان خون خام.نظامی ( از آنندراج ). || خون صاف و خالص و بعضی گفته اند خونی که هنوز بکمال نضج نرسیده باشد و رنگش بسیار روشن و صاف بود بخلاف آنکه چون به پختگی میرسد رنگش به تیرگی میزند و اگر سوخته شود سیاه فاسد شده باشد. ( از آنندراج ):
ارسطو بساغر فلاطون بجام
می خام ریزنده خون خام. نظامی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خون جام کنایه از شراب انگوری است

جمله سازی با خون خام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مگر چون برافروزد آتش ز جام شود کار ما پخته زان خون خام

💡 بیا ساقیا درده آن خون خام که شد قرة العین مستانش نام

💡 هست در غرش ازو زلزله شیر و بسی خون خام از رگ شیران اجم ریخته اند؟

💡 برآرای مجلس برافروز جام که جلاب پخته‌ست در خون خام

💡 درافکند خون دلاور به جام بخورد از سر خامی آن خون خام

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز