خون جگری

لغت نامه دهخدا

خون جگری. [ ج ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) بدبختی. ناراحتی. رنج. عذاب. اندوهناکی.

فرهنگ فارسی

بدبختی ناراحتی

جمله سازی با خون جگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خون جگری گر دهد آسان نوشم می ترسم از آنکه اینهم آسان ندهد

💡 چه کرده ام که سزاوار رنج هجرانم خدای را که هلاکم مکن به خون جگری

💡 آنکس که بخوبان لب خندان دادست خون جگری بدردمندان دادست

💡 دیده تا دل به لبت بست مرا بهره ای نیست به جز خون جگری

💡 بی تابش مهر رخت ای ماه دل افروز یاقوت صفت قسمت ما خون جگری بود

💡 خون جگری دان به شرابی شده آتشی از شرم به آبی شده

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز