خوشه چینی. [ ش َ / ش ِ ] ( حامص مرکب ) عمل خوشه چین. التقاط. معروف است که پس از اتمام تاکستان و باغ صاحبان آن آمده خوشه چینی نمایند و خوشه های کوچک متروکه را بچینند لکن خداوند بنی اسرائیل راامر فرمود که تاکستان خود را خوشه چینی ننمایند بلکه آنها را برای فقیران و بیوه زنان واگذارند و عابرین سبیل را حق آن بود که از تاکستان خورند و سیر شوند لکن بهیچوجه چیزی با خود نبرند. ( قاموس کتاب مقدس ).
عمل خوشه چین
خوشه چینی گردآوری محصول جا مانده و پراکنده در کشتزار، پس از برداشت محصول اصلی است. خوشه چین آنکه پس از درو کردن کشت زار جو و گندم و جمع آوری حاصل، تک خوشه هایی که در آنجا مانده برای خویشتن جمع می کند. گاه در نوشته های ادبی خوشه چین کسی است که از حاصل کار یا دانش یا هنر یا خرمن کسی اندکی برگیرد، که از هر جا برای خود چیزی اندوخته کند.
واژه های خوشه چین و خوشه چینی به ادبیات پارسی راه یافته اند. همچون این بیت از حافظ:
نیز در آغاز شعری امروزی از کریم فکور:
در رمان سووشون اثر سیمین دانشور آمده است:
زری به کنار مزرعه آخری می رسد. مردها هنوز در حال درو کردن هستند و زنهای خوشه چین، به قطار کنار مزرعه نشسته اند و سرشان به طرف مزرعه است. همه شان چارقد سیاه بر سر دارند. می دانند که یوسف همیشه به مردها می گوید: «شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چینها بیاید» و به همین جهت است که زن های خوشه چین دو تا جوال با خود می آورند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آه کز بی حاصلیها نیست در خرمن مرا آنقدر حاصل که وقت خوشه چینی خوش کنم
💡 اهلی از در یوزه دلها شدی اهل دلی عاقبت از خوشه چینی خرمنی اندوختی
💡 تو در آسایش عیشی مدام از خرمن خوبی بهل تا خوشه چینی هم ازین خرمن بیاساید
💡 چو خوشه هر سر مو بر تنم سنان بادا ز خوشه چینی افلاک اگر ابا نکنم
💡 هرگز نظر به خرمن عالم نمی کند اهلی که خوشه چینی اش از خرمن خودست