خوش نوید
مترادفها
بشارت، خبر خوش
متضادها
بد نوید، بد بشارت
لغت نامه دهخدا
خوش نوید. [ خوَش ْ / خُش ْ ن َ ] ( ص مرکب ) قاصد خوش خبر. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
قاصد خوش خبر
جمله سازی با خوش نوید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفتهای هر جا که میبینم فلان را میکشم خوش نویدی دادهای اما نمیآری بجا
💡 پزشک پس از بررسی دقیق نتایج آزمایشات جدید، با لبخندی بر لب، خبر خوش نویدی را برای بهبود کامل وضعیت سلامتی بیمار در آینده نزدیک به همراه داشت.
💡 آمدن بهار با شکوفایی درختان میوه، همواره خوش نوید امید و آغاز زندگی جدیدی را برای تمامی موجودات زنده در این کره خاکی به ارمغان میآورد.
💡 مدیر شرکت در جلسه امروز، وعدههای خوش نویدی را در مورد افزایش حقوق و بهبود شرایط کاری برای تمام کارکنان پردردسر و با پشتکار خود داد.