خوش نشینی

متضادها

بد نشینی

لغت نامه دهخدا

خوش نشینی. [ خوَش ْ / خُش ْ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و عمل خوش نشین. ( یادداشت مؤلف ). || محافظ دولتی که از برای وی اراضی معین شده باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

عمل و حالت خوش نشین

جمله سازی با خوش نشینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خوش نشینی بر سر تاج شهان گر به خاک راه خود را افکنی

💡 این دهستان دارای دو بخش جلگه ای و کوهستانی می باشد که بخش کوهستانی در فصول گرم سال و صرفا جهت خوش نشینی پذیرای جمعیت کثیری از مردم شهرستان و حتی سایر شهرهاست.

💡 چون گل تو خوش نشینی، کو حد آنکه گویم کاین جا چرا نیایی، وانجا چرا نشستی

💡 او با آن وقار و خوش نشینی که در جمع دارد، باعث می‌شود که همه با احترام به او توجه کرده و به حرف‌هایش گوش دهند.

💡 در مهمانی‌های رسمی، داشتن خوش نشینی و رعایت آداب نشستن و برخاستن، نشان‌دهنده تربیت و اصالت خانوادگی فرد است که نباید نادیده گرفت.

💡 حضور او در آن مجلس بزرگ، با آن خوش نشینی و آرامش خاصی که داشت، به فضا جلوه‌ای از شکوه و زیبایی بخشید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران