خوش مقام

مترادف‌ها

بلندپایه، عالی‌رتبه، والا‌مقام، با منزلت

متضادها

پست، خوار، بی‌مقام

لغت نامه دهخدا

خوش مقام. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان سپاه منصور شهرستان بیجار واقع در 43 هزارگزی جنوب باختری حسن آباد به سوگند. کنار راه عمومی بیجار به تکاب کوهستانی و سردسیر با 116 تن سکنه. خط تلگراف و تلفن بیجار و تکاب ازکنار آن می گذرد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان سپاه منصور شهرستان بیجار واقع در ۴۳ هزار گزی جنوب باختری حسن آباد به سوگند. کنار راه عمومی بیجار به تکاب کوهستانی و سردسیر با ۱۱۶ تن سکنه. خط تلگراف و تلفن بیجار و تکاب از کنار آن می گذرد.

جمله سازی با خوش مقام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در مقامات محقق خوب و بیداری یکی ست خوش نزاری خوش مقامی یافتی خیرالمآب

💡 سایه طوبی و حوض کوثر و باغ بهشت خوش مقامی باشد اما با جمال ذوالجلال

💡 دل به میخانه رفت خوش بنشست خوش مقامی و نیک جائی یافت

💡 در خرابات فنا دارم مقام خوش مقامی این سر دار بقاست

💡 ز هی فرخنده جائی خوش مقامی که خجلت میدهد خلد برین را

💡 او پس از سال‌ها تلاش و خدمت صادقانه، اکنون در یک جایگاه خوش مقام و بسیار با اهمیت در ساختار دولتی فعالیت می‌کند.

💡 ملاقات با یک شخصیت خوش مقام و اثرگذار می‌تواند فرصتی بی‌نظیر برای یادگیری تجربیات ارزشمند و گسترش شبکه‌های ارتباطی حرفه‌ای باشد.

💡 آن استاد دانشگاه با آن جایگاه خوش مقام و علمی، همواره به دانشجویان خود آموزش می‌دهد و آن‌ها را برای آینده آماده می‌سازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران