خوش قلبی

لغت نامه دهخدا

خوش قلبی. [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ] ( حامص مرکب ) خوش طینتی. خوش جنسی. مقابل بدقلبی.

فرهنگ فارسی

خوش طینتی خوش جنسی

جمله سازی با خوش قلبی

💡 جکی دادا جوان ماجراجو و خوش قلبی است که تحت سرپرستی خلافکاری بنام پاشا بزرگ شده‌است. زمانی که پاشا گرفتار قانون می‌شود جکی با ربودن دختر رئیس پلیس یعنی رادا سعی در نجات پدرخوانده‌اش می‌کند. اما دیری نمی‌گذرد که جکی و رادا عاشق هم می‌شوند و جکی تصمیم می‌گیرد به‌خاطر عشق رادا کارهای خلاف را کنار بگذارد. از سوی دیگر جوانی بنام جیمی که قاچاقچی مواد مخدر است با دستور پاشا سعی می‌کند با رادا ازدواج کرده و از پدرش انتقام بگیرد. اکنون جکی با دو جبهه باید بجنگد یکی پاشا و جیمی و دیگری فکر و عقیده پدر رادا و…

💡 آنت بارنیل دختر خوش قلبی است که با پدر و برادر کوچکش، دنی به همراه عمه پدر سالخورده‌اش در دهکده‌ای کوچک به نام روسینی‌یر در دامنهٔ کوه‌های آلپ زندگی می‌کند.