خوش سرای

مترادف‌ها

خوش‌سخن

لغت نامه دهخدا

خوش سرای. [ خوَش ْ / خُش ْ س َ ] ( نف مرکب ) خوش آواز. نیکوسراینده. خوش نغمه:
نگه داشت در طاق بستانسرای
یکی نامور بلبل خوش سرای.سعدی.

فرهنگ فارسی

خوش آواز نیکو سراینده

جمله سازی با خوش سرای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو گلشن ببینی و خرّم سرای می و رود و رامشگر خوش سرای

💡 ماه قدح چو دور کند در سرای عیش ناهید خوش سرای ترا پرده‌دار باد

💡 همچو بلبل قدسیان خوش سرای بانگ می‌دارند کای عاشق درآی

💡 بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن مطربه ی سرای شد بلبل باغ انجمن

💡 به پیش اندرون ریدکان سرای ز پس رود و رامشگر خوش سرای

💡 آن شاعر خوش سرای بزرگ با استفاده از کلمات دقیق و وزن‌های موزون، توانست اشعار خود را به گوش مخاطبان بسیاری در سراسر جهان در زبان فارسی برساند.

💡 در مجالس ادبی، شنیدن اشعار یک خوش سرای زنده و با تجربه، همواره باعث شور و هیجان در میان حاضران و ارتقای سطح فرهنگی آن محفل می‌گردد.

💡 او که یک خوش سرای ماهر بود، با توصیف زیبایی‌های طبیعت در اشعارش، توانست ذهن خوانندگان را به دنیایی از تخیل و زیبایی‌های بی‌کران هدایت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران