خوش خال

لغت نامه دهخدا

خوش خال. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) که خال نیکو دارد. || معشوق. نگار. شاهد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

که خال نیکو دارد یا معشوق

جمله سازی با خوش خال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بینی آن پروانۀ خوش خال و خط جسته بیرون از غلاف پیرهن

💡 ماری بود خوش خال و خط بر وی ز هر زنگی نقط درکام خصم بی‌غلط زهر آشکارا ریخته

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، معشوق اغلب با ویژگی‌هایی نظیر چهره‌ای روشن و پوست خوش خال توصیف می‌شود تا زیبایی او را بیشتر نشان دهد.

💡 او با آن چهره آرام و پوست خوش خال، توجه همه حاضران را در آن مراسم باشکوه و پر زرق و برق به خود جلب کرد.

💡 شاعر با استفاده از استعاره‌های زیبا، زیبایی آن یار خوش خال را در میان گل‌ها و ماه با دقت بسیار زیادی توصیف کرده است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران