خوش حالت

لغت نامه دهخدا

خوش حالت. [ خوَش ْ / خُش ْ ل َ ] ( ص مرکب ) خوش وضع. خوش ترکیب. باقاعده. با ترکیب خوب وزیبا: فلان چشمانی خوش حالت دارد. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) حالتی خوش. حالت خوب و نیک.

فرهنگ فارسی

خوش وضع خوش ترکیب

جمله سازی با خوش حالت

💡 خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست خوش حالتی ست عمر ولی پایدار نیست

💡 جان و دل آفاق بیک جلوه ببردی خوش حالت صیدی که بدام تو اسیرست

💡 خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست

💡 به حال مرگ باشد هرکه دور افتد ز غمخواری من از دلدار دور افتاده‌ام خوش حالتی دارم

💡 خوش حالت آن مرد که خیرانجام است سهل است نکونام اگر بدنام است

💡 دلا امروز اگر خوش حالتی داری غنیمت دان مبین ناکامی فردا و کام دینهٔ خود را

آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز