خوش باوری
مترادفها
خوشبینی، سادهلوحی
متضادها
بدبینی، شک
لغت نامه دهخدا
خوش باوری. [ خوَش ْ / خُش ْ وَ ] ( حامص مرکب ) زودباوری. سهل القبولی. || کنایه از سادگی است.
فرهنگ فارسی
زود باروی: (( بعضی اوقات خوشباوریش او را باشتباه می اندازد ) )
جمله سازی با خوش باوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داشتی آن یاوه سخنشان به راست از سر خوشقلبی و خوش باوری