خوش طالعی
مترادفها
خوششانس، خوشاقبال، سعادتمند
متضادها
بد طالعی، بدشانس
لغت نامه دهخدا
خوش طالعی. [ خوَش ْ / خُش ْ ل ِ ] ( حامص مرکب ) خوش اقبالی. خوشبختی.
فرهنگ فارسی
خوش اقبالی خوشبختی
جمله سازی با خوش طالعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طالعی دارم که چرخ بیمروت همچو شمع شام پیش از دیگر آگه از سحر گرداندم
💡 محمود باد عاقبت او چو نام من با طالعی خجستهتر از طلعت ایاز
💡 ز بهر خویش چنان طالعی نداند ساخت که ساخته است ز بهر تو ایزد داور
💡 طالعی کو که گشایم در گلزار ترا؟ مغرب بوسه کنم مشرق گفتار ترا
💡 چون صدف طالعی از عقده مشکل دارم که اگر آب خورم آبله دل گردد
💡 اقبال قاصدی که رسد از جنابِ دوست فرخنده طالعی که ببوسم خطابِ دوست
💡 آن جوان خوش طالعی که با تلاش و پشتکار فراوان توانست به موفقیتهای بزرگ دست یابد، اکنون در بالاترین سطوح مدیریتی شرکتهای بینالمللی مشغول به کار است.
💡 در داستانهای قدیمی، قهرمانان خوش طالعی همواره با کمک تقدیر و شانس خود میتوانستند از چالشهای بزرگ و دشوار در مسیر زندگیشان به سلامت عبور کنند.
💡 زندگی او چنان با اتفاقات خوش طالعی همراه بود که هر قدمی که برمیداشت، فرصتهای طلایی و جدیدی برای پیشرفت و شکوفایی استعدادهایش فراهم میشد.