خوش انگشت

لغت نامه دهخدا

خوش انگشت. [ خوَش ْ / خُش ْ اَ گ ُ ] ( ص مرکب ) دارای انگشت نیکو. || هنرمندی که بخوبی و شایستگی چیزی را بسازد. || مطرب و نوازنده خوب. نیکونواز. خوش نواز. خوب ساززن:
کام ران و کام یاب و شاد باش و دیر زی
زی خوش انگشتان بپوی و زی دل افروزان نگر.ازرقی ( از انجمن آرای ناصری ).

فرهنگ فارسی

دارای انگشت نیکو یا هنرمندی که بخوبی و شایستگی چیزی را بسازد.

جمله سازی با خوش انگشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرِ بازارِ جنون عشقِ شَهِ ایران را در اروپا چه خوش انگشت‌نما خواهد برد

💡 حزین، زلف معنی ست در مشت باد به این تار، کلک خوش انگشت باد

زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز