خوش الحانی

لغت نامه دهخدا

خوش الحانی. [ خوَش ْ / خُش ْ اَ ] ( حامص مرکب ) خوش صدائی. خوش آوازی. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

دارای صوت مطبوع بودن خوش آوازی.

جمله سازی با خوش الحانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به گلزار جنان شد مرغ روحش زین جهان آری نماند در چنین مرغ خوش الحانی

💡 چو کلک داستان سازت بدستان نغمه پردازد نوا سازان بستانرا کند لال از خوش الحانی

💡 حمام و طوطی آن قصر، از خوش آوازی تذرو بلبل و آن باغ، از خوش الحانی

💡 روح را در حالت آرد چون شود دستانسرای بلبل بستان طبعش از خوش الحانی که هست

💡 در خزان هم گلش از بار نریزد صائب هر ریاضی که در او مرغ خوش الحانی هست

💡 نشسته زهره ی بربط زن ارغنون در چنگ ز عندلیب سبق برده در خوش الحانی

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز