لغت نامه دهخدا
خوسته. [ خوَس ْ / خُس ْ ت َ / ت ِ ] ( ص ) کنده. برکنده. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ). || گندیده.بوگرفته. ( ناظم الاطباء ). || آکنده باشد یعنی درهم جسته. ( صحاح الفرس ). رجوع به پیخوسته شود.
خوسته. [ خوَس ْ / خُس ْ ت َ / ت ِ ] ( ص ) کنده. برکنده. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ). || گندیده.بوگرفته. ( ناظم الاطباء ). || آکنده باشد یعنی درهم جسته. ( صحاح الفرس ). رجوع به پیخوسته شود.
کنده برکنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ايشان آزادى حضرت آية الله كاشانى و فدائيان اسلام را در جلسه مطرح نمايد و حوزهعلميه نجف اشرف آزادى زندانيان را از مقاماتمسئول مى خواهد و پس از چندى خوسته شان جامهعمل مى پوشد.
💡 ای خوی بد چو بندهٔ بد رگ را صد ره تو را به زیر لگد خوسته