خورشید پیکر

لغت نامه دهخدا

خورشیدپیکر. [ خوَرْ / خُرْ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) آفتاب طلعت. ( آنندراج ). خوبروی. جمیل. ( ناظم الاطباء ): و پسر ماه منظر خورشیدپیکر چون درّ یتیم از وی یتیم ماند. ( سندبادنامه ص 149 ).
|| دارای نقش خورشید:
یکی زرد خورشیدپیکر درفش
سرش ماه زرین غلافش بنفش.فردوسی.

فرهنگ فارسی

آفتاب طلعت خوبروی

جمله سازی با خورشید پیکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرکشان نازنین گل رخ نسرین بدن مه وشان دلکش خورشید پیکر آفرید

💡 آن مه خورشید پیکر را لقب قلب روز آمد ولی در قلب شب

💡 چه از خورشید پیکر خوش نوایان به عبرانی و سریانی سرایان

💡 ز تاب روی آن خورشید پیکر اگر چون موم بگدازی عجب نیست

💡 خیال آن بت خورشید پیکر جهان پیما و شب رو همچو ماهست

💡 ابا گرز و با تاج و زرینه کفش پس پشت خورشید پیکر درفش

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز