خودک

لغت نامه دهخدا

خودک. [ خوَ / خ ُ دَ ] ( اِ ) خلجان خاطر. وسواس. ( غیاث اللغات ).

جمله سازی با خودک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نگاهی کرد و شکرخنده‌یی زد که خودکان زری تا چند زاری

💡 حاشا که کف راد نرا بحر کنم نام خودکی چو منی را دل دشنام تو باشد؟

💡 در عالم مستی هم هرگز نشود رامم با آنکه ز خود رفته است از من خودکی دارد

💡 بدو داد و گفت این ز من یادگار همی دار تا خودکی آید بکار

💡 امیر رفت اگر سیمِ من رود گورَو چه جای سیم بُوَد آن گَهی که خودکان رفت

💡 گفت آخر جای بلبل خودکی است تا به بینم منزلش چون گل کی است