لغت نامه دهخدا
خواجه بار. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ] ( اِ مرکب ) طعام بقدر حاجت که آن رابعربی قوت لایموت خوانند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).
خواجه بار. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ] ( اِ مرکب ) طعام بقدر حاجت که آن رابعربی قوت لایموت خوانند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).
طعام بقدر حاجت که آنرا بعربی قوت لایموت خوانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانهایم باش گوای خواجه باری ثابت و مردانهایم
💡 آمد از خواجه بار غم برداشت خواجه کان دید خواجگی بگذاشت
💡 زود تیز و زود تند آزار باشد هر شهی خواجه باری زود تیز و زود تند آزار نیست