خنگی
مترادفها
کندذهنی، حماقت، نادانی
متضادها
هوشیاری، زیرکی، ذکاوت
لغت نامه دهخدا
خنگی. [ خ ِ ] ( حامص ) غباوت. نافهمی. کندذهنی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
غباوت نافهمی
جمله سازی با خنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دمان چون صبح خنگی زیر رانش گرفته شامیان خودش در میانش
💡 به زیر اندرش نقره خنگی چو آب چو بر پشت صبح دمان آفتاب
💡 سبز خنگی زیر ران او بدید چشم عالم همچو او دیگر ندید
💡 با کمرهای مرصع بر میان هر یکی را نقره خنگی زیر ران
💡 سبز خنگی بر نهاده لاجورد در جهان بسیار دیده گرم و سرد
💡 شتابنده خنگی که در زیر داشت بدو داد کو زهره شیر داشت
💡 در محیطهای کاری، برخی افراد به دلیل عدم تمرکز یا عدم درک سریع دستورات، دچار نوعی خنگی در تصمیمگیریهای حساس و بسیار مهم میشوند.
💡 استفاده از واژه خنگی در گفتگوهای دوستانه معمولاً به معنای کندذهنی یا بیدقتی لحظهای است که میتواند منجر به اشتباهات خندهدار یا ناگوار شود.
💡 برخی معتقدند که خنگی در برخی موقعیتها ریشه در استرس زیاد یا خستگی مفرط دارد و لزوماً به معنای کمهوشی دائمی فرد نیست.