خنگی

لغت نامه دهخدا

خنگی. [ خ ِ ] ( حامص ) غباوت. نافهمی. کندذهنی. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

غباوت نافهمی

جمله سازی با خنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دمان چون صبح خنگی زیر رانش گرفته شامیان خودش در میانش

💡 به زیر اندرش نقره خنگی چو آب چو بر پشت صبح دمان آفتاب

💡 سبز خنگی زیر ران او بدید چشم عالم همچو او دیگر ندید

💡 با کمرهای مرصع بر میان هر یکی را نقره خنگی زیر ران

💡 سبز خنگی بر نهاده لاجورد در جهان بسیار دیده گرم و سرد

💡 شتابنده خنگی که در زیر داشت بدو داد کو زهره شیر داشت

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز