خند خندان

لغت نامه دهخدا

خندخندان. [ خ َ خ َ ]( نف مرکب، ق مرکب ) در حال خنده. خندان:
دو چشمک پر ز بند چشم بندان
دو یاقوتک همیشه خندخندان.بلعباس امامی ( از المعجم فی معاییر اشعار عجم ).خندخندان بستد وبر لب نهاد
جام می آن همچو می انده گسار.سیدحسن اشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

در حال خنده خندان

جمله سازی با خند خندان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عید دان چیست لب چون عید خندان داشتن خند خندان جان نثار راه جانان داشتن

💡 پیشکار اهرمن دیو فریب خند خندان با دو چشمان اریب

💡 ای نگار خند خندان یک زمان با من بخند تا کی این خشم تو تا کی چند از این ناز تو چند

💡 خند خندان است و با کس یار نیست مار اگر خندان شود جز مار نیست

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز