لغت نامه دهخدا
خمیم. [ خ َ ] ( ع ص ) ممدوح. || گران روح. || شیر همین که دوشیده باشند. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خمیم. [ خ َ ] ( ع ص ) ممدوح. || گران روح. || شیر همین که دوشیده باشند. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما را مدد ز فیض ظهوری ست در سخن چون جام باده را تبه خوار خمیم ما
💡 شب که از فکر سخن پشت خمیم فرق را کرده رفیق قدمیم
💡 از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم همچو مژگان پیش پایی تا به یاد آید خمیم
💡 چون خط پرگارعمری شدکه سرتاپا خمیم ابتدای ما به فکر انتها افتاده است