خمشی

لغت نامه دهخدا

خمشی. [ خ َ م ُ ] ( حامص ) خموشی. خاموشی. خامشی. سکوت. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خاموشی خامشی

جمله سازی با خمشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو مست باشد عاشق طمع مکن خمشی چو نان رسد به گرسنه مگو که لاتأکل

💡 بربند دهان زیرا دریا خمشی خواهد ور نی دهن ماهی پرگفت و زیانستی

💡 تو دهان را چو ببندی خمشی را بپسندی کشش و جذب ندیمان نگذارند خموشت

💡 یک نفسی خموش کن در خمشی خروش کن وقت سخن تو خامشی در خمشی تو ناطقی

💡 تاقدیس ویلر ریج که در جنوب کالیفرنیا واقع شده‌است، چین‌خوردگی خمشی گسلی با روند شرق به غرب است، و بخشی از سیستم گسل رانشی پلیتو-ویلر ریج است. تغییر شکل ساختاری در منطقه از اواخر پلیستوسن فعال بوده‌است که منجر به رشد چین‌خوردگی سه بعدی قابل توجهی شده‌است.

💡 معمولاً مزایایش را با استفاده از غلتک‌ها یا کره‌ها یا با شکل‌دادن یاتاقان‌های خمشی حاصل می‌کند.