لغت نامه دهخدا
خم شدن. [ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دولا شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). دوتا شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || کج شدن. منحنی شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). خمیدن.
خم شدن. [ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دولا شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). دوتا شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || کج شدن. منحنی شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). خمیدن.
دولا شدن دو تاشدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «نماز بردن» گرامیداری و ارج گذاری و خم شدن یا به خاک افتادن به انگیزه ی ارج وآزرم نهادن در برابر شاه یا بزرگان دیگر است.
💡 بنده عشق ویم گو تا بدانند اهل عالم خم شدن اینجا نمیشاید که من اشتر سوارم
💡 در حرکت شدید خم شدن، هسته مرکزی دیسک به لبه پشتی الیاف حلقوی دور خود فشار آورده و آن را اگر ضعیف شده باشد پاره میکند و بطرف ریشه عصبی مربوط به آن دیسک فشار وارد میآورد.
💡 آيا احترام به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) و بوسيدن آستان قدس او شرك است،ولى خم شدن و اطاعت از ابر جنايتكاران، شرك نيست ؟
💡 بر خلاف سایر حالتهای حرکت مار، که شامل خم شدن بدن مار میشود، در راستروی مار فقط هنگام چرخش در حرکت مستطیلی، بدن خود را کمی خم میکند.