لغت نامه دهخدا
خم سنگین. [ خ ُ م ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خمره ای که از سنگ تراشیده اند: مشمس آن بود که انگور را یک هفته به آفتاب بنهند و باز بکوبند و به خمهای سنگین روغن داده اندر کنند. ( از هدایةالمتعلمین ربیعبن احمد الاخوینی بخاری ).
خم سنگین. [ خ ُ م ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خمره ای که از سنگ تراشیده اند: مشمس آن بود که انگور را یک هفته به آفتاب بنهند و باز بکوبند و به خمهای سنگین روغن داده اندر کنند. ( از هدایةالمتعلمین ربیعبن احمد الاخوینی بخاری ).
خمره ای که از سنگ تراشیده اند: مشمس آن بود که انگور را یک هفته به آفتاب بنهند و باز بکوبند و به خمهای سنگین روغن داده اندر کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خم اندر نگرید، از شب رفته سه یکی دید اندر خم سنگین همه را گشته یکی