خلک

مترادف‌ها

مردم، خلق، عامه

لغت نامه دهخدا

خلک. [ خ ُ ل َ ] ( ص مصغر ) خل کوچک. ساده لوح حقیر. سفیه. جاهل. کم عقل.

فرهنگ فارسی

خل کوچک ساده لوح حقیر

جمله سازی با خلک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بلی خلک، روستایی در دهستان رودزیر بخش علا شهرستان صیدون در استان خوزستان ایران است.

💡 درویش خلک، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان نکا در استان مازندران ایران.

💡 ایل خاکی یا ایل خلکی یکی از طایفه‌های قدیمی ایل مکری بود. این ایل در سده سیزدهم قمری از بین رفت. ایل خلکی به همراه دام‌های فراوان خود در مرزهای عراق و ایران به ییلاق و قشلاق مشغول بودند.

💡 ابن خلکان می‌نویسد: اگر ترجمه‌های حنین نبود بسیاری از علوم یونانی در منطقه خود مهجور مانده به دست ما نمی‌رسیدند

💡 در متون کلاسیک ادبیات فارسی، اغلب از واژه خلک برای توصیف توده‌های مردم و جمعیت‌های بزرگ که در میادین شهر جمع شده بودند، استفاده می‌شود.

💡 حاکمان قدرتمند در گذشته همواره تلاش می‌کردند تا با برنامه‌های مختلف، رضایت خلک را جلب کرده و از شورش‌های احتمالی میان توده‌های مردم جلوگیری کنند.

💡 با وجود تمام تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی، در نهایت همه ما بخشی از یک خلک بزرگ هستیم که با هم در این کره خاکی زندگی می‌کنیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران