لغت نامه دهخدا
خلور. [ خ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان صحرای باغ بخش مرکزی شهرستان لار. دارای 424 تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات و خرما، شغل اهالی زراعت، راه فرعی و قسمتی از ساکنان آن از طایفه نفر هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
خلور. [ خ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان صحرای باغ بخش مرکزی شهرستان لار. دارای 424 تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات و خرما، شغل اهالی زراعت، راه فرعی و قسمتی از ساکنان آن از طایفه نفر هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
💡 سالن واقع در کنار پارک خلور که میزبان مراسات مختلف مذهبی، فرهنگی، آموزشی و همچنین عروسی ها و مجالس میباشد که این سالن یکی ار مجهزترین سالن های بخش صحرای باغ نیز هست.
💡 در این روستا دو مسجد وجود دارد، مسجد جامع خلور که در مرکز این روستا قرار دارد و همچنین مسجدی دیگر که در شهرک خلور به نام مسجدالنبی خلور واقع شده که تمامی هزینه ها و خدمات این مساجد بر عهده خیرین می باشد.
💡 سادات خلوری از نسل (سید کامل پیر) میباشند در حدود قرن هشتم هجری قمری در خلور سکونت گزیدهاند.
💡 استادیوم ورزشی مزین به نام سادات خلور که دارای یک زمین فوتسال و والیبال بتنی و همچنین یک زمین فوتبال خاکی می باشد.
💡 ساکنین قدیمی خلور مردمان اصلی این روستا هستند که از دوران بسیار دور در این روستا میزیستهاند، عدهای نیز از قلات کنکوش به این ده آمدهاند.