خلوتکده
مترادفها
خلوتگاه، گوشهنشینی
متضادها
میدان، محل شلوغ
لغت نامه دهخدا
خلوتکده. [ خ َل ْ وَ ک َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) خلوتگاه. جای خلوت. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
خلوتگاه جای خلوت
جمله سازی با خلوتکده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جلوه شاهد خلوتکده طور اینجاست شمع جای دگر افروخته و نور اینجاست
💡 نویسنده در خلوتکده کوچکی در حاشیه شهر، ساعتها وقت خود را صرف نوشتن کتابهای جدید و مطالعه متون فلسفی پیچیده و عمیق میکرد.
💡 او همیشه به دنبال یک خلوتکده آرام بود تا بتواند از فشار روانی ناشی از فشارهای کاری و استرسهای روزمره کمی فاصله بگیرد.
💡 آن کافه قدیمی و دنج، برای بسیاری از دانشجویان به عنوان یک خلوتکده ایدهآل برای مطالعه و تمرکز در ساعات اولیه صبح شناخته میشد.