لغت نامه دهخدا
خلوت رو. [ خ َل ْ وَ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) ریاضت کش. درویش. آنکه طالب خلوت است عبادت را:
جز او هر که را دیدم از خسروان
ندیدم در اوجای خلوت روان.نظامی.
خلوت رو. [ خ َل ْ وَ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) ریاضت کش. درویش. آنکه طالب خلوت است عبادت را:
جز او هر که را دیدم از خسروان
ندیدم در اوجای خلوت روان.نظامی.
ریاضت کش درویش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کوی چون به جانب خلوت روان شوی گر سایه همره تو شود از قفا، مبر
💡 چون به خلوت روی مبر با خویش فکر اسباب صورت، از کم و بیش
💡 از آن خوشتر تماشایی تواند بود در عالم که بیند دیدهٔ عاشق به خلوت روی دلدارش؟
💡 چون به خلوت رو گذاری دل چو قرآن جمع کن در میان جمع چون نازل شوی سی پاره شو
💡 گرت تیره است خلوت رو سوی پیر مغان ای شیخ که باشد از فروغ باده روشن کنج میخانه