لغت نامه دهخدا
خلل کردن. [ خ َ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خراب شدن. ویران گشتن. خراب گشتن:
این سرایی است که البته خلل خواهد کرد
خنک آن قوم که در بند سرای دگرند.سعدی.چو دور جوانی خلل می کند
بپایان پیری چه امید ماند.سعدی.
خلل کردن. [ خ َ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خراب شدن. ویران گشتن. خراب گشتن:
این سرایی است که البته خلل خواهد کرد
خنک آن قوم که در بند سرای دگرند.سعدی.چو دور جوانی خلل می کند
بپایان پیری چه امید ماند.سعدی.
خراب شدن ویران گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان همه ملک با خلل کردن زان همه خطبهها بدل کردن