لغت نامه دهخدا
خلع ید. [ خ َ ع ِ ی َ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به ماده زیر شود.
خلع ید. [ خ َ ع ِ ی َ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به ماده زیر شود.
خلع یَد
(در لغت به معنی چیزی را از دست کسی درآوردن) در اصطلاح حقوق، کوتاه کردن و رفع تصرّفات غیرمجاز از ناحیۀ غیرمالک در ملک غیرمنقول، مانند خلع ید از متصرف عدوانی یا غاصب. دعوای خلع ید، از لوازم مالکیت است و مالک می تواند آن را طرح کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناصرقلی خان بارها به نمایندگی مجلس رسید. او در چند دوره عضو هیئت مدیره مجلس بود و در هنگام خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس، از سوی مجلس مأموریت همکاری با هیئت ایرانی را داشت. در اواخر دوران پهلوی به استانداری آذربایجان منصوب بود.
💡 در سال ۱۳۹۵ شکایتی ازسوی سازمان منابع طبیعی طرح شد مبنی براینکه تعدادی از اراضی روستای روشنکوه پیشتر جنگل بوده توسط تعدادی از مردم تصرف شدهاست. دادگاه به نفع اداره منابع طبیعی رأی داد و حکم خلع ید و قلع و قمع منازل مسکونی و دیگر املاک را صادر کرد.
💡 کتاب مقدس عبری به آوویها اشاره میکند که منطقه ای را اشغال کرده بودند که تا غزه امتداد داشت و این مردم توسط کافتوریتها از جزیره کافتور (کرت امروزی) خلع ید شدند. برخی از محققان حدس میزنند که فلسطینیها از نوادگان کافتوریها بودند.