خلط کردن

مترادف‌ها

مخلوط کردن، ترکیب کردن، آمیختن

متضادها

جدا کردن، تفکیک کردن

لغت نامه دهخدا

خلط کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مخلوط کردن. درهم کردن. آمیختن. || شوریدن. آشفتن. ( ناظم الاطباء ). تسویط. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

مخلوط کردن در هم کردن

جمله سازی با خلط کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آشفتگی و شبهه و عدم وضوح، ابهام‏ و اشتباه و خلط کردن بین اشیاء.

💡 برای تهیه یک خمیر ایده‌آل در فرآیند شیرینی‌پزی، باید مواد خشک و مایع را با دقت بسیار زیاد و به آرامی با هم خلط کردن.

💡 یکی از خطاهای رایج در بحث‌های علمی، خلط کردن مفاهیم مشابه اما متفاوت است که می‌تواند منجر به نتایج نادرست و سوءتفاهم‌های بسیار بزرگ شود.

💡 در آزمایشگاه‌های شیمی، هنگام خلط کردن دو ماده حساس، حتماً باید از تجهیزات حفاظتی مناسب استفاده کرد تا از بروز واکنش‌های ناخواسته جلوگیری شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران