لغت نامه دهخدا
خلاف عقل. [ خ ِ / خ َ ف ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ضد دانش. مخالف فهم و ادراک. ( ناظم الاطباء ). || ضد قواعد عقلانی. ضد قواعد عقل. ( یادداشت بخط مؤلف ). نامعقول. غیرخردمندانه.
خلاف عقل. [ خ ِ / خ َ ف ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ضد دانش. مخالف فهم و ادراک. ( ناظم الاطباء ). || ضد قواعد عقلانی. ضد قواعد عقل. ( یادداشت بخط مؤلف ). نامعقول. غیرخردمندانه.
ضد دانش مخالف فهم و ادراک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خمینی در جمع روحانیون سخنرانی کرد. او در بخشی از این سخنرانی گفت: رژیم سلطنتی از اول خلاف عقل بود… هر ملتی باید خودش سرنوشت خودش را تعیین کند.
💡 گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من بگیرند آستین من که دست از دامنش بگسل
💡 خلاف عقل باشد می نخورده جامه آلود برد خود را کسی در شاهراه تهمت اندازد
💡 سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست
💡 به خلاف عقل نظرى كه موطن عمل آن معانى حقيقى و غير اعتبارى است چه اين كهعمل عقل در آنها تصور آنها باشد و يا تصديق، چون اين گونه مدركات عقلى براى خودثبوت و تحققى مستقل از عقل دارند، و ديگر براىعقل در هنگام ادراك آنها عملى باقى نمى ماند جز اخذ و حكايت، و اين همان ادراك است و بس،نه حكم و قضاء.
💡 و همانطور كه در بحث اعجاز انبياء گفته ايم، وجود چنين خارق عاداتى نه استثناء درقانون عليت است نه بر خلاف عقل و خرد بلكه تنها يك جريان عادى طبيعى در اينگونهموارد شكسته مى شود كه نظيرش را در انسانهاى استثنائى كرارا ديده ايم.