خلاص یافتن
مترادفها
رها شدن، نجات یافتن، خلاص شدن
متضادها
گرفتار شدن
لغت نامه دهخدا
خلاص یافتن. [ خ ِ / خ َ ت َ ] ( مص مرکب ) نجات یافتن. رها شدن:
یعنی ای مطرب شده با عام و خاص
مرده شو چون من که تا یابی خلاص.مولوی.بندی مهر تو نیابد خلاص
غرقه ٔعشق تو نبیند کنار.سعدی ( طیبات ).دانند عاقلان بحقیقت که مرغ روح
وقتی خلاص یافت کزین آشیان برفت.سعدی.مگر آنکه هر دو چشمش همه روز بسته باشد
بورع خلاص یابد ز فریب چشم بندان.سعدی ( طیبات ).بسته زنجیر زلف زود نیابد خلاص
دیر برآید بجهد هرکه فروشد بقیر.سعدی ( بدایع ).
فرهنگ فارسی
نجات یافتن رها شدن
جمله سازی با خلاص یافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 المنجأ: خلاص یافتن دل از محل آفت.
💡 محمّدبن الفضل گوید راحت اندر خلاص یافتن است از آروزهای نفس.
💡 پس از هفتهها کار مداوم و فشار روانی بسیار زیاد، در نهایت با رفتن به یک سفر آرام، توانستم از تمام خستگیها خلاص یابم.
💡 بسیاری از مردم در مناطق جنگزده، همیشه در آرزوی خلاص یافتن از رنجها و سختیهای بیپایانی هستند که ناشی از درگیریهای نظامی است.
💡 برای رسیدن به آرامش ذهنی، انسان باید تلاش کند تا از شر افکار منفی و نگرانیهای بی مورد در زندگی خود خلاص یابد.