خق

لغت نامه دهخدا

خق. [ خ َق ق ] ( ع اِ ) شکاف در زمین که کسی اندروی پنهان تواند شد. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). ج، اَخقاق، خقوق. جج، اَخاقیق. || حوض خشک. ( منتهی الارب ).
خق. [ خ ُق ق ] ( ع اِ ) حوض و تالاب پررخنه که آب در آن جمع نگردد و خشک باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

حوض و تالاب پر رخنه که آب در آن جمع نگردد و خشک باشد.

جمله سازی با خق

💡 خصال بد ولیکن جز عرض نیست نه چون خق نکو عینی و ذاتی است

💡 آرى حر توبه كرد توبه اى جدى، از راهى كه رفته بود برگشت، از طرفدارى ظلم وفساد دست برداشت و به هوادارى از خق و عدالت پرداخت، از لشكر يزيد بيرون شد وبه سپاه حسين پيوست، حسين هم او را بى قيد و شرط پذيرفت، زيرا كرم حسينى چنيناقتضا مى كرد.

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز