لغت نامه دهخدا
خفریق. [ خ َ ] ( اِ ) ندامت. || ( ص ) زشت و بدهیکل. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت بخط مؤلف ): چنانکه معشوق کسی با همه خونها و خفریقها مشترک است ولی عاشق بجز خوبی از او چیز دیگری نمی بیند. ( فیه ما فیه ). || شرمگین. ( ناظم الاطباء ).
خفریق. [ خ َ ] ( اِ ) ندامت. || ( ص ) زشت و بدهیکل. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت بخط مؤلف ): چنانکه معشوق کسی با همه خونها و خفریقها مشترک است ولی عاشق بجز خوبی از او چیز دیگری نمی بیند. ( فیه ما فیه ). || شرمگین. ( ناظم الاطباء ).
پلید.
( صفت ) گنده و پلید.
ندامت یا زشت و بد هیکل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدین زاری و خفریقی غلام دلق و ابریقی اگر حقی و تحقیقی چرایی این جوال اندر