خظ

لغت نامه دهخدا

خظ. [ خ َظظ ] ( ع مص ) سست و فروهشته گردیدن تن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
- فرس خظ بظ؛ اسب آگنده گوشت.( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

سست و فروهشته گردیدن تن

جمله سازی با خظ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا پا سر زلفت از سر دوش کشید خظ حلقة بندگیت در گوش کشید

💡 بین خظ سبز و گونه گلگونش از من مپرس علت سودا را

💡 عزم سفری ز کشور دل دارد حسن تو ز خظ برزده دامن به میان

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز