لغت نامه دهخدا
خطوتین. [ خ َ وَ ت َ ] ( ع اِ ) دو گام ( تثنیه خطوة است در حالت نصب و جر ):
خطوتینی بود این ره تا وصال
مانده ام در ره ز سستی چند سال.مولوی.
خطوتین. [ خ َ وَ ت َ ] ( ع اِ ) دو گام ( تثنیه خطوة است در حالت نصب و جر ):
خطوتینی بود این ره تا وصال
مانده ام در ره ز سستی چند سال.مولوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که یزدان دو گام علم و عمل داد وی را به خطوتین و صل
💡 چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ