لغت نامه دهخدا
خطخطی. [ خ َ خ َ ] ( ص نسبی مرکب ) صاحب خطها. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ناخوانا شدن نوشته بر اثر کشیده شدن خطوطی بروی آن. چون: این نوشته خطخطی است. || کاغذ کثیف و بی مصرف بر اثر کشیده شدن خطوطی چند بروی آن.
خطخطی. [ خ َ خ َ ] ( ص نسبی مرکب ) صاحب خطها. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ناخوانا شدن نوشته بر اثر کشیده شدن خطوطی بروی آن. چون: این نوشته خطخطی است. || کاغذ کثیف و بی مصرف بر اثر کشیده شدن خطوطی چند بروی آن.
صاحب خط ها یا ناخوانا شده نوشته بر اثر کشیده شدن خطوطی بروی آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجموعه کتاب خط خطیهای سارا در سالهای ۲۰۱۶، ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ برنده جایزه منتخب گودریدز در بخش «بهترین رمان گرافیکی» شد.
💡 خط خطی ماهنامه ای به زبان طنز است که از فروردین ۱۳۹۰ تا کنون منتشر میشود و نگاهی عامه پسندانه و طنز به وقایع روز دارد.