لغت نامه دهخدا
خط تقویم. [ خ َطْ طِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خطی است بنزد ارباب هیئت که از مرکزعالم بیرون آید و بمرکز کواکب می گذرد و بسطح فلک اعلی پایان می یابد. ( یادداشت بخط مؤلف ). خط تقویمی.
خط تقویم. [ خ َطْ طِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خطی است بنزد ارباب هیئت که از مرکزعالم بیرون آید و بمرکز کواکب می گذرد و بسطح فلک اعلی پایان می یابد. ( یادداشت بخط مؤلف ). خط تقویمی.
خطی است بنزد ارباب هیئت که از مرکز عالم بیرون آید و بمرکز کواکب می گذرد و بسطح فلک اعلی پایان می یابد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون پیر شدی از امل پوچ حیاکن یکسر خط تقویمکهن ننگ رقوم است